شمس الدين حافظ

328

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

244 - « ارباب امانت » گوهرِ مخزنِ اسرار همان است كه بود * حُقّهء مِهر بدان مُهر و نشان است كه بود عاشقان زمرهء اربابِ امانت باشند * لاجرم چشم گهربار همان است كه بود از صبا پرس كه ما را همه‌شب تا دمِ صبح * بوىِ زلفِ تو همان مونسِ جان است كه بود طالبِ لعل و گُهر نيست و گرنه خورشيد * همچنان در عملِ معدن و كان است كه بود كُشتهء غمزهء خود را به زيارت درياب * زانكه بيچاره همان دلْ‌نگران است كه بود رنگِ خونِ دلِ ما را كه نهان مىكردى * همچنان در لبِ لعلِ تو عيان است كه بود زلفِ هندوىِ تو گفتم كه دگر ره نزند * سالها رفت و بدان سيرت و سان است كه بود حافظا بازنما قصّهء خونابهء چشم * كه درين چشمه همان آبِ روان است كه بود * توضيحات : حقه مهر ( آوند مهر و محبت ) ( مهر - مهر - جناس خطى يا اختلافى ) مخزن اسرار ( گنجينه راز ) زمره ( گروه - دسته ) لاجرم ( ناچار ) چشم گهربار ( چشم اشك‌آلود ) بوى زلف ( بوى معطر گيسوى محبوب ) مونس ( همدم - انيس ) طالب ( جوينده ) غمزه ( كرشمه ) دل‌نگران ( پريشان ) عيان ( ظاهر ) زلف هندو ( گيسوى سياه دلبر ) ره نزند ( راه نزند - ربودن دل عاشق ) سيرت ( روش ) سان ( شيوه ) خوبانهء چشم ( اشك خونين ) معنى بيت ( 3 ) ( از پيام‌آور عاشق و معشوق يعنى باد بهارى ، سؤال كن تا بدانى كه شب تا صبح كه بوى دلاويز گيسوى تو همراه باد مىآيد تمام شب مونس جان من است ) معنى بيت ( 7 ) ( گفتم كه گيسوى سياه دل‌فريب تو از اين پس راهزن دلها نمىباشد اما سالها گذشت و اين هندوى راهزن به همان روش و شيوهء خود ادامه مىدهد ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - روحيهء جناب‌عالى : پرسروصدا ، دلير و ترساننده ، راستگو ، سخاوتمند ، نظربلند ، ساده ، جنجالى ، نجيب ، خودنما ، تندخو ، جسور ، اصيل ، عجول ، رك‌گو ، بدبين ، خودخواه ، خودخور ، واقع‌بين ، سريع الانتقال ، پشتكاردار ، جدى ، لوس ، لجباز . 2 - خواجه در بيتهاى 4 و 5 و 6 به ترتيب فرمايد : ( آن خواهنده لعل و گوهر گرانبها اكنون در جهان وجود ندارد و گرنه مهر فروزنده همچنان در كار بدل ساختن سنگ بدگوهر است ) پس سالكى بايد باشد تا آن را كه با تير كرشمه به قتل رساندى به ديدار ، جان تازه‌اى عطا كن زيرا اين گرفتار ناتوان همچنان پريشان‌دل و هراسان است كه قبل از آن بود ( نشان خون دل ما را كه پنهان مىسازى ، هنوز از لب سرخ رنگ تو پيدا و آشكار است ) جناب‌عالى خود مىتوانيد تفسير كنيد . 3 - عجب روزگاريست اين دنيا براى همه پند و عبرت است ، بنابراين جناب‌عالى از گذشتگان پند بگيريد و خود را درگير مسايل پيچيده نسازيد تا مغموم و افسرده نشويد ، بدترين عامل عدم پيشرفت ، ترديد است درحالىكه اراده قادر به انجام هر كارى است . 4 - اگر مايل به انجام اين كار و اين نيت هستيد بايد آستين‌ها را بالا بزنيد و اقدام كنيد زيرا صداقت در كار عامل پيشرفت مىباشد پس با توكل بر خدا اقدام كنيد . 5 - براى سرعت بخشيدن به اين نيت لازم است مقدمات آن را فراهم سازيد و بدون مطالعه اقدام نكنيد . 6 - از مسافر خبرى بگيريد كه دلش براى شما تنگ شده است ، بيمار به حال خود باقى مىماند ولى بهبودى او نسبى است ، ازدواج زود است ، طلاق هم راهى طولانى دارد ، خريدوفروش چندان تفاوتى ندارد . عزيزم : انديشه مكن كه شانه‌هايت سنگين شود / انديشه مكن كه از كشيدن بار ديگر ناتوانى / در شگفت مىمانى از نيروى خويش / در شگفت مىمانى كه به رغم ضعف خويش / چه مايه توانايى ! ! نگران مباشيد ، به مرادتان دست خواهيد يافت .